زردی او

راز بین تو و گل

دیگر عریان شده است

سرخی َش را به تو داد

زرد،

گل را پژمرد


ممیز

صد رحمت به سانسورچی

او سه نقطه می گذارد

تو همه را خط می زنی

شرم

لخت و عور ایستاده در پیاده رو

گذر می کند بی خیال

مامور منکرات

آه می کشد درخت چنار

چند بار دیگر مگر

باید بلرزد تنَ ش

تا بهار

خوش آمدی


پس بگو چرا
صورت این روزها گل انداخته
تو برگشته ای