به یاد پوررضا و همهٔ یاران سفر کرده


زندگی‌ یاد است و دیدار است


آنکه می آید نمی‌ماند

گرچه می‌‌ماند زمانی‌ چند

گرچه می‌خواند سرود سرخوش هستی‌

می‌نوازد نغمهٔ شیرین سرمستی

می‌ نشیند در ضمیر تو

از حضورش لحظه‌ای جاوید

لیک این یک لحظه کوتاه ست

می شود همچون شهابی

در فضای کهکشان دیده ناپیدا

زندگی‌ زنده ز دیدار است

زندگی‌ پاینده با یاد است

ع. چ

پاریس

فریدون پوررضا هم ما را تنها گذاشت و رفت.

وقتی به دیدنش می رفتی با لب خندان پذیرایت بود. کمی که گپ و گفت می کردی، می رفت دفتر خاطره ها و نغمه هایش را می آورد و برایت آواز می خواند.

در نوروز 1390 با تنی چند از دوستان به دیدار فریدون پوررضا، خواننده ی پر آوازه ی گیلانی رفتیم.
این فیلم خاطره ای از آن روز است.

در اینجا ببینید.

      


"درخت"

 


چنار پیاده رو قاب پنجره را سبز کرده

سبزِ روشن  سبزِ سبز

پنجره ام خوشحال است

می خواهید باور کنید می خواهید نکنید

چنار من گل داده

19 فروردین 91

"91/1/19"

امروز

"91/1/19"

است

روز خوبی است

چند پاره شعر سروده ام

واژه ها سرریز می کنند

وقتم کم است انگار

نمیدانم می رسم همه را بنویسم

سعی ام را می کنم

کلمه ها ساده می آیند و ساده می نشینند

به شکل امروز که نگاه می کنم

"91/1/19"

چه ترکیب قشنگی کشف می شود

خوب نگاه کنید

دو نفربزرگ عددهای تک رقمی

کوچکترهای این خانواده را چه صمیمانه در بر گرفته اند

امیر بدرطالعی، شمع نمایش رشت و گیلان خاموش شد!

بعد از اباذر غلامی شاعر گیلانی به فاصله یک ماه، امیر بدرطالعی هم از میان ما رفت. کارگردان و بازیگر جوان و پرکاری که بعد از پدرش احمد بدر طالعی شمع نمایش گیلان را را برافروخته نگهداشته بود. او بعد از عمل جراحی یک عارضه مغزی، روز پنجشنبه سوم فروردین 91 از دنیا پرکشید. امیر  که مسئول گروه تئاتر خانه فرهنگ گیلان نیز بود با وجود جوانی، از پختگی بالایی در تعامل و همکاری با نهادهای مردمی و رسمی برخوردار بود و با پرورش هنرجویانی که اکنون نام و نشانی در عرصه نمایش دارند، دین خود را به فرهنگ گیلان و ایران ادا نموده است. او در عمر کوتاه 37 ساله اش، چندین نمایش را طراحی، دراماتورژی، بازی و کارگردانی کرده و در زمینه ی تهیه و اجرای برنامه های اجتماعی و هنری تلویزیونی هم موفق بوده است. یادش گرامی.