"بنی آدم"


دستم را بگیر
این دست، دست توست
ما اعضای یک پیکریم

بام های در کمین

برای هم وطنان زلزله زده 21مرداد91 آذربایجان

"بام های در کمین"

 

چشمی که هر روز به سپیده لبخند می زده

اشکی نمی ریزد حتی

درحسرت سفره ی افطاری

میان شب های قدر و المپیک

زیر بام های در کمین.

سایه ها3


نمی بینی چه زرد شده ام
کمی به سویم جاری شو
شاید دوباره سبز شوم

عکس: پرویز فکرآزاد

"سایه ها"


حالا که نمی توانیم دل به دریا بزنیم
بیا
بیا تا سایه هایمان
در این برکه
یکدیگر را در آغوش بگیرند

عکس: پرویز فکرآزاد

آگهی

یک جفت حلقه ی دست دوم اجاره داده می شود

ارنست همینگوی داستانی دارد به شرح زیر:

" یک جفت کفش بچه بفروش میرسد، بچه ای که هرگز زاده نشد ."

که آن را کوتاه ترین داستان دنیا نام نهاده اند. همینگوی به حس خواننده پس از خوانش داستان نظر دارد. حسی که پس از خواندن یک داستان کوتاه کامل به انسان دست می دهد.

انحنا

در کدام گوشه ی منحنی نوار قلبم
پنهان شده ای
که نبض ام به رسوایی می تپد!

دستاورد بزرگ محمود دولت‌آبادي


  • محمد محمدعلي
  • درباره «محمود دولت‌آبادي» و تاثير آثار او طي ساليان خيلي‌ها نوشته‌اند. من اما بر اين باورم كه او فايل و قفسه‌اي بزرگ در داستان‌نويسي روستايي ما همراه برادران «فقيري» باز كرد و خود به تكميل آن پرداخت و به سرانجامي نيكو رساند.
    يادم است در سال 1356 پيش از نوشتن «كليدر»، هنگام انتشار داستان بلند «از خم چمبر» در جلسه‌اي كه در خانه «فريدون تنكابني» بود، من نظر خود را دادم و آرزو كردم او با همين قدرت قلم به داستان شهري رو بياورد و از مناسبات پيچيده شهري بنويسد. آن زمان لابد چون جوان بودم فكر كردم حرفم زياد جدي تلقي نشد. مخصوصا وقتي در سال 1358 اولين جلد كليدر در آمد مطمئن شدم او قادر نيست به شهر بيايد. دوستي ما ادامه يافت. تا در سال 1365 يا 1366 با او گفت‌وگوي مفصلي كردم (نشر قطره و همراه احمد شاملو - درسال 1372 منتشر شد) و بار ديگر از سر صداقت پيشنهاد خود را تكرار كردم. اما كتاب قطور و سه‌جلدي «روزگار سپري مردم سالخورده» گو كه تاحدودي از روستا فاصله گرفته بود، در فاصله سال‌هاي 1367 تا 1379 بيرون آمد، اما همان حوالي حاشيه شهر باقي ماند كه متوجه شدم خود طبق برنامه‌اي (احتمالا) مدون پيش مي‌رود و خوشحال شدم تا تجربه‌اي ناب را از او ببينم از جامعه شهري.
    چشم‌انتظار بودم تا آنكه رمان «سلوك» 1382 منتشر شد و مرا شگفت‌زده كرد و من آن را طليعه‌اي خوش‌يمن مي‌دانم براي خودم كه در هر ديداري نظر خود را مي‌گفتم.
    به هرحال دولت‌آبادي اين اواخر به يك بازبيني درباره نوع نگاهش به هنر و ادبيات پرداخته. «نون و قلم»، «كلنل» و...گويي براي او زنگ تفريحي است براي خستگي دركردن و نيرو گرفتن و خيزش به سوي آنچه هدف غايي خود مي‌داند و من منتظرش هستم.
    اما دستاورد بزرگ محمود دولت‌آبادي: همراه يك مقدمه كوتاه است به اين قرار كه يكي از اجزا و عناصر داستان‌نويسي، شخصيت‌پردازي است. در سابقه ادبيات داستاني كهن ما در كتاب‌هايي مثل «كليله و دمنه» و انواع طوطي‌نامه‌ها، شخصيت‌هاي داستاني، حيوان بودند با خصيصه‌هاي اغلب غيرحيواني. نويسنده/ نويسندگان، صفات انساني به آنها هموار كرده و آنها را در راه مقاصد خود به سخن واداشته‌اند كه اغلب جنبه تعليمي و تعلمي داشته است. مثلا در «درخت آسوريك و بز»، گفت‌وگوها از زاويه ديد انسان گفته مي‌شود... يا در «طوطي‌نامه»‌ها، طوطي در نقش جاسوس ارباب (مرد خانه‌اي كه هنگام سفر به همسرش اعتماد نداشته است) طوطي در نقش نعل وارون زن، ظاهر شده است و... اما دولت‌آبادي يك كار مهم ديگر كرد. در فصل‌هايي از فايل و قلمرو قطور روستانويسي خود، توانست به طبيعت جان ببخشد. باد را به خوبي نشان داد. از اهميت آب در زندگي مردم سخن گفت و خاك و آتش و مجموعه عناصر اربعه را هم به عنوان تعليق داستاني جا انداخت كه بايد مبحث جداگانه‌اي به آن اختصاص داد.

    روزنامه شرق پنجشنبه 12 مرداد 91 به مناسبت 72 سالگی محمود دولت آبادی