تبليغاتX
پرویز فكرآزاد (Parviz Fekrazad) - صبح خرداد گیلانی( عکس)
 

 

صبح خردادِ  یک روستای گیلان

 

چهارمین روز خرداد . با همسرت به  "میانده" روستایی از توابع  بخش سنگر در 12 کیلومتری رشت

 می روی.

در قرن 21 هنوز جاده خاکی دارد . ولی شور زندگی در آن جاری ست.

شالیزار با صدای قورباغه ها ،  برایت لالایی می خواند

 و مهتاب در لابلای برگهای درختان آلوچه و گردو با تو قایم باشک می کند.

صبح ساعت 5 ، شوقِ زیارتِ سبزِ مه آلود، خواب را از تو ربوده.

دوربین را بر می داری و می زنی بیرون. سرمای شیرین صبح خردادی توی تن ات می نشیند.

اشکِ شوقِ شبنم به اسقبالت می آید و پای لخت تو را نوازش می کند و دمپایی کهنه ی دم دستی را خیس و تازه .

نمناک وسبز.

بچه ها پیاده راه افتاده اند که تا سر جاده ی آسفالته بروند و خود را به مدرسه برسانند.

 صورت شان ، گلبرگِ  مرطوب است و  برق امید را می توانی در چشمان مهربان آنها ببینی

 که تا ته ی وجودت می دود.

کاری ندارند که آشنایی یا غریبه، سلام گرم بچه ها ، دلت را می لرزاند.

توی شهر هنوز همسالان آنها در خواب نازند و یا منتظر سرویس.

(راستی ما چه قدر در تولید نقش داریم؟ چرا وقتی اصل و نسب ِ همه ی ما دهاتی ست ،

آنها را فراموش کرده ایم وپُز شهر نشینی خود را به رخ تمام دنیا می کشیم ؟ )

اینجا ده است . دهات ! میانده. اینجا مردم تولید می کنند. و دهات مقدس است ودهاتی شرف دارد .

اینجا دهات است. اینجا صبح خرداد است . یک صبح خردادگیلانی.

عکس ها : پ. فکرآزاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه دارد...